تبليغاتX
روزها و کاغذهای مچاله

زندگی

 

پرندگان در کنار جویبارها و با شنیدن نغمه آزادی نیایش می کنند.

هرچیزی در زمین به وسیله ی قانون طبیعت زنده می شود و به عظمت آزادی و سرور می رسد در حالی که انسان ها از این نعمت محرومند زیرا روح الهی را با سنت ها مقید نموده اند و احساسات را برای اجسامشان گرفتار زندانی تاریک و مخوف کرده اند و برای دل و عقل شان گوری عمیق حفر نموده اند .

اگر یکی از آنها به تنهایی برخیزد و خود را از جامعه و سنت هایش جدا سازد ، او را سرکش و شرور و بدکردار و آلود و مستحق مرگ می دانند...

اما آیا انسان باید تا ابد برده ی سنت های فاسد و منفی گذشته بماند و صبر کند تا روزها او را آزاد کند و با روح الهی و برای روح زنده بماند؟

آیا انسان همچنان به سوی خاک چشم خواهد دوخت یا چشم هایش را باید به سوی خورشید بگرداند تا سایه ی پیکرش را در میان خارها و جمجمه ها نبیند؟

جبران خلیل جبران

                --------------------------------------

به جای آنکه همه حواس خود را به بزرگتر ساختن معطوف بداری ، بر بهتر ساختن چیزها تمرکز کن.

 

                                                                                                  بامن باشید

!! نوشته شده توسط ندا | | جمعه 10 خرداد1387 •