تبليغاتX
روزها و کاغذهای مچاله

شکوه!

 

قطره دریا بود! خورشید به هوایش برد.جدا شد .فرود آمد.قطره با قطره جمع شد.رود شد!

جاری شد!رود به دریا رفت ؛ قطره دریا شد!

نقطه حجم بود!خورشید متلاشی اش کرد؛نقطه شد .نقطه با نقطه یکی شد، نقطه خط شد، جاری شد؛ خط با خط با هم شد، سطح شد.سطح گردش کرد،حجم شد؛ نقطه حجم شد!

 من تنها بوذ.من با من جمع شد، ما شد ما به سماع آمد، گم شد ؛ او شد ، من در "او" ، " او" شد!

حرف تنها بود! حرف با حرف جمع شد ، کلمه شد، کلمه با کلمه نشست، جمله شد؛ جمله ها به حرف آمدند ، حرف رابط شد!

حس تنها بود ، حس با حس نشست ، ادراک شد؛ حس ها ساکت شدند، حس بی حس شد ، حس ساکت شد ،آرام شد!

 رنگ تنها بود !رنگ با رنگ جمعشد ؛ رنگ ، رنگارنگ شد ، الوان سرخ شد ،

 سوخت.رنگ بی رنگ شد.بی رنگ!

 دریا-حجم-او –رابط-سکوت-بیرنگ –حرکت ثابت شد!

-------------------------------------

اناری پرترک از شاخه افتاد

 سر شب بی صدا تو حوض خونه

 نفهمید و یهو پخش و پلا شد

 همه دار و ندارش دونه دونه

 تموم ماهیا تو حوض اون شب

 صدایی توی تاریکی شنیدن

پریدن روی پاشویه نشستن

اناری پرترک رو اب دیدن

انار پرترک تنهای تنها

دلش صد تیکه شد تو اون سیاهی

 یهو اون ماهیای با محبت

 شدن بی رحم عین کوسه ماهی

 به جون اون انار افتادن و ...آخ

نخوردن آب ها اصلا تکونی

چی شد از اون انار تیکه پاره

نه جونی موند نه دونی نه خونی ؟

اناره یادش اومد اون شبا رو

که اون بالا بالاها آشیون داشت

برای ماهی یا لالا یی می خوند

لبی خندون دلی از غصه خون داشت

 دلش خون بود مبادا تو دل شب

بیاد باد و رو آبا چین بیفته

نمی دونس که تیکه تیکه می شه

ازاون بالا اگه پایین بیفته

 انار تیکه تیکه تازه فهمید

 که دست مهربونش بی نمک بود

 رفیقا م کا شکی روزی بفهمن

دل من اون انار پر ترک بود ...!

                                            سعید بیابانکی

                        ----------------------------------------------------------------------- 

گفت : دو هنگام اهل خوابم ؛ یکی از

 شدت عشق ، و دیگری فزونی اندوه.   

                                             مولویٍ شمس

                                    با من با شید 

                                                           

!! نوشته شده توسط ندا | | سه شنبه 8 آبان1386 •