کوروش
سلام.خوبید؟سال جدید خوش میگذره؟![]()
من چند وقتیه رفتم تو خط مطالب طولانی!!!![]()
هر کی پایه است یاعلی![]()
![]()
كوروش كبير در قرآن
شايد يكي از افتخارات ما ايرانيان داشتن پادشاهي است كه درقرآن از او به نيكي ياد شده است. بله پادشاه دادگر و مومن ايراني كوروش كبير كه از او در قرآن با نام ذوالقرنين و در تورات با نام عقاب شرق ياد شده است. خداوند در قرآن كريم در سوره مباركه كهف ضمن چند آيه نام شخصي از تاريخ قديم آمده است كه وي به ذي القرنين ملقب است. بين مفسرين و مورخين در مورد اينكه اين شخص كيست اختلاف وجود دارد. اين بخش از تفسير نمونه جلد دوازدهم ص 542-552 اتخاذ شده است.
در اين مورد سه گزينه مطرح مي شود:
1- بعضي معتقدند او كسي جز اسكندر مقدوني نيست لذا بعضي او را اسكندر ذو القرنين مي خوانند …
2- جمعي از مورخين معتقدند ذوالقرنين يكي از پادشاهان يمن بوده …
3- نظريه اي كه ضمنا جديد ترين آن محسوب مي شود همان است كه دانشمند معروف اسلامي ((ابو الكلام آزاد ))كه روزي وزير فرهنگ هند بود ،در كتاب محققانه اي كه در اين زمينه نگاشته است آمده طبق اين نظريه ذوالقرنين همان كوروش كبير پادشاه هخامنشي است.
از آنجا كه نظريه اول و دوم تقريبا هيچ مدرك قابل ملاحظه تاريخي ندارد و از آن گذشته نه اسكندر مقدوني داراي صفاتي است كه قرآن براي ذوالقرنين شمرده و نه هيچ يك از پادشاهان يمن…
به همين دليل گزينه سوم محتمل تر به نظر مي رسد …
آيات قرآن پيرامون ذوالقرنين:
« و يسبلونك عن ذي القرنين قل سأتلوا عليكم منه ذكراً. انا مكنا له في الارض و آتيناه من كل شيء سببا. فاتبع سببا حتي اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب في عين حمثة و وجد عندها قوما. قلنا يا ذاالقرنين اما ان تعذب و اما ان تتخذ فيهم حسنا. قال اما من ظلم فسوف نعذبه ثم يردالي ربه فيعذبه عذابا نكراً و اما من آمن و عمل صالحاً فله جزاء الحسني و سنقول له من امرنا يسراً ثم اتبع سببا حتي اذا بلغ مظلع الشمس وجده تطلع علي قوم لم نجعل لهم من دونها ستراً. كذلك و قد احطنا بما لديه خبراً. ثم اتبع سببا. حتي اذا بلغ بين السدين وجد من دونهما قوماً لايكادون يفقهون قولاً. قالوا يا ذاالقرنين ان يأجوج و مأجوج مفسدون في الارض فهل نجعل لك خرجا علي ان تجعل بيننا و بينهم سداً. قال ما مكني فيه ربي خير فاعينوني بقوة اجعل بينكم و بينهم ردما. آتوني زبر الحديد حتي اذا ساوي بين الصدفين ,. قال انفخوا حتي اذا جعله ناراً قال آتوني افرغ عليه قطرا. فما اسطاعوا ان يظهروه و ما استطاعوا له نقباً. قال هذا رحمة من ربي فاذا جاء وعد ربي جعله دكاء وكان وعد ربي حقاً »
خصايص كوروش كبير(ذوالقرنين) در قرآن خلاصه آنچه در آيات از خصايص ذوالقرنين آمده اين است:
1-مردي را كه از پيغمبر پرسيدند ذوالقرنين نام داشته يعني اين نام يا لقب را قرآن از خود وضع نكرده بلكه آنان كه در باره ي وي پرسيدند اين نام را بر او اطلاق كردند و از اين روي فرموده است « ويسبلونك عن ذي القرنين »
2-خداي او را ملك بخشيده و اسباب فرمانروايي و غلبه براي او مهيا كرده است.
3-اعمال بزرگي را كه وي در جنگهاي عظيم خويش انجام داده اين سه امر است ؛ اول غربي - از بلاد خود به سوي مغرب متوجه گرديد و تا جايگاهي كه نزد او حد مغروب به شمار مي رفت رسيده و در آنجا خورشيد را بدانسان يافته كه گويي در چشمه اي فرو مي رود. دوم شرقي - و همچنان پيش رفته است تا به سرزميني رسيده كه آبادان نبوده و در آن قبايل بدوي سكونت داشته اند. سوم , به جايگاهي رسيده است كه در آن تنگناي كوهي بوده است و از پشت كوه گروهي موسوم به ياجوج و ماجوج ساكن بوده اند كه بر اهالي اين سرزمين از هر سو مي تاختند و به غارت مي پرداختند و آنان مردمي وحشي و محروم از مدنيت و خرد بوده اند.
4-پادشاه در تگناي كوه براي حفظ مردم از دستبرد و غارت ياجوج و ماجوج سدي بنيان نهاد.
5- اين سد تنها از سنگ و آجر ساخته نشد بلكه در آن آهن و مس نيز به كار رفت از اين روي سدي بلند برآمد بدانسان كه غارتگران از دستبرد بدان عاجز آمدند.
6- اين پادشاه به خداي و به آخرت ايمان داشت.
7- پادشاهي دادگر بود و نسبت به رعيت عطوفت داشت , و هنگام كشورگشايي و غلبه قتل و كينه ورزي را اجزات نمي داد از اين رو زماني كه بر قومي در غرب چيره شد پنداشتند كه او هم مانند ديگر كشورگشايان خونريزي آغاز خواهد كرد ولي او بدين كار دست نبرد بلكه به آنان گفت: هيچ گونه بيمي پاكان شما در دل راه ندهند و هر يك از شما كه عملي نيكو كند پاداش آنرا خواهد ديد. با آنكه آن قوم بي ياور و دادرسي در چنگال قدرت او بودند با ايشان شفقت كرد وبه دادگري و نيكوكاري دل آنان را بدست آورد.
8- به مال آزمند نبود زيرا هنگامي كه براي پي افكندن سد , مردم خواستند به گردآوري مال پردازند از قبول آن امتناع كرد و گفت آنچه را خداي به من ارزاني داشته مرا از اموال شما بي نياز مي كند ليكن مرا به قوت بازو ياري دهيد تا براي شما سدي آهنين بسازم.
رؤياي حضرت دانيال دربارة ذوالقرنين
در كتاب دانيال (إصحاح هشتم از ص 1 تا ص 9 ) آمده است كه:
در سال سوّم از سلطنت بيلْشاصَّر پادشاه، به من كه دانيال هستم رؤيائي نمايانده شد، بعد از رؤيائي كه اوّلاً به من نمايانيده شده بود.
من در رؤيا ديدم مثل اينكه گوئي من در قصر شوشان كه در كشور ايلام است ميباشم، و در خواب ديدم كه من در كنار نهر اولاي هستم. پس چشمان خود را بلند كردم كه ناگهان ديدم قوچي در برابر نهر ايستاده و دو شاخ دارد، و شاخهايش بلند بود ليكن يكي از ديگري بلندتر بود، و آن شاخ بلندتر عقبتر بر آمده بود.
و ديدم كه آن قوچ به جانب مغرب و شمال و جنوب شاخ ميزد و هيچ حيواني در برابر او ايستادگي نمينمود و از دست او راه رهائي نبود، لهذا آن قوچ طبق ميل و ارادة خود عمل ميكرد و بزرگ ميشد.
و در اين حال كه من در تأمّل و تفكّر بودم ناگهان ديدم يك بُز نَري از جانب مغرب آمد و بر روي تمام زمين استيلا يافت بطوريكه زمين را مسّ نمينمود؛ و اين بز نر يك شاخ معتبري در پيشانيش و ميان دو چشمش بود.
و اين بز نر آمد بسوي آن قوچي كه داراي شاخ بود و من آن را در كنار نهر، ايستاده ديده بودم؛ و با شدّت قوّتي كه داشت بسوي او ميدويد. و ديدم كه به آن قوچ رسيد و به حال غضب بر او بر آمد و قوچ را زد و دو شاخش را شكست، و براي آن قوچ هيچ قدرتي براي مقاومت در برابر او نماند؛ و لذا او را بر روي زمين انداخته و پايمالش كرد و براي آن قوچ هيچ گريزگاهي از دست آن نبود؛ و بنابراين آن بز نر جدّاً بزرگ شد.
و سپس دانيال بعد از تماميّت اين رؤيا ذكر ميكند كه جبرائيل به او نمايانيده شد و رؤياي او را تعبير نموده به تعبيري كه در آن، قوچ صاحب دو شاخ، منطبق بر كورش مي شد و دو شاخش دو كشور فارس و ماد بود و آن بز نر كه صاحب يك شاخ بود إسكندر مقدوني بود.
در رؤياي دانيال آمده است كه قوچي كه به نظر او آمده، دو شاخ داشته ولي نه مانند شاخ سائر قوچها، بلكه يكي از آن دو شاخ در پشت ديگري بوده است و اين معني بعينه همان است كه در صورت مجسّمة باستاني كورش مشاهده ميشود.
و امّا آن دو بالي كه مانند بالهاي عقاب در مجسّمة كورش است، آن تصوير خواب أشعياء است كه كورش را در رؤيا، عقاب شرق خوانده است، و به همين مناسبت مجسّمة كورش به مرغ شهرت يافته؛ و رودي كه در زير پاي كورش در مجسّمه تصوير شده است مرغاب ناميده ميشود.
يهود از بشارت دانيال چنين دريافتند كه پايان اسارت آنها در بابل منوط به همان پادشاه صاحب دو شاخ است كه بر مملكت فارس و ماد استيلا خواهد يافت كه بر ملوك بابل چيره ميشود و بالنّتيجه آنانرا از اسارت بيرون ميآورد.
چند سال پس از رؤياي دانيال، كورش كه يهود او را خورس و يونانيان سائرس مينامند ظهور نمود و بر دو مملكت فارس و ماد مسلّط شد و حكومتي عظيم پيدا كرد. و همانطور كه در رؤياي دانيال آمده كه به مغرب و شمال و جنوب شاخ ميزد، كورش نيز فارس و ماد را تسخير كرد و در جنوب كه همان بابل بود پيشرفت كرد و يهود را آزاد ساخت. و لذا وقتي يهود كورش را در بابل بعد از تسخير آن ملاقات كردند و رؤياي دانيال را براي او بيان كردند خوشحال شد و بنا بر مساعدت و مهرباني با يهود گذارد و آنانرا به اورشليم عودت داد و معبدشان را تعمير نمود.
باري، اينها همه شواهد صدقي است بر اينكه كورش نيز خود را ذوالقرنين ميدانسته (يعني صاحب دو كشور فارس و ماد، كه در رؤيا به صورت دو شاخ متّصل به هم بر مغز سرش روئيده بود) و لذا در تاج يا كلاه خودش اين دو شاخ را كه علامت و نشانة دو كشور است مينهاده و در مجسّمهاش نيز منعكس شده است.
و امّا سير و مسافرتش به مغرب براي رفع طغيان ليديا بوده است. ليديا عليرغم قرابت و پيماني كه با كورش داشت بدون هيچ مجوّزي، از روي ظلم و عدوان به طرف كورش لشكركشي نمود و سلاطين اروپا را نيز عليه او تحريك كرد. كورش با او جنگ نموده و او را فراري داد و سپس او را تعقيب نمود و پايتختش را محاصره نمود و پس از محاصره فتح كرد و ليديا را اسير نموده و پس از اسارت او را عفو كرد و سائر هميارانش را نيز عفو كرد و اكرام نمود و به آنها نيكوئي نمود، با آنكه ميتوانست آنها را سياست نموده و نابود كند؛ و اين قصّه منطبقٌ عليه اين آيه است:
حَتَّي'´ إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ (و شايد مراد ساحل غربي از آسياي صغير باشد) وَ وَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَـ'ذَاالْقَرْنَيْنِ إِمَّآ أَن تُعَذِّبَ وَ إِمَّآ أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا.
ما در اينجا به ذوالقرنين گفتيم: نسبت بدين جماعت كه ستم كرده و فعلاً در دست تو گرفتارند، اختيار داري آنانرا به پاداش خود عذاب كني، يا از آنها درگذري و طريقة نيكوئي دربارة آنان اتّخاذ كني!
ذوالقرنين گفت: آن كساني كه از اين به بعد ستم كنند، آنها را مجازات نموده و عذاب ميكنيم؛ و امّا كساني كه ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند گذشته از جزاي اخروي آنان، ما به طريق نيكو با آنان رفتار خواهيم نمود.
و پس از سفر مغرب، به سمت صحراي بزرگ در مشرق در حوالاي بكتريا براي خوابانيدن غائلة قبائل بدوي و بياباني كه پيوسته هجوم نموده و فساد ميكردند حركت كرد:
حَتَّي'´ إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَي' قَوْمٍ لَمْ نَجْعَل لَهُم مِن دُونِهَا سِتْرًا.
-----------------------------------
سعادت آن نیست که انسان خود به خود دوست داشته باشد ، بلکه عبارت از این است که غرور آمیخته با نفرتی اقناع شود . سعادت رسیدن به لحظاتی است که انسان دوست می دارد در کنار کسی که دوست می دارد بسر برد .
توماس مان
با من باشید ![]()

